تبليغاتX
نفرین به من
نفرین به من

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااننننننننننننننننننننننننننننننننننننمممممممممممممممممممم



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 18:30

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

مادر



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 18:27

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

ئشیشقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 19:1

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

مادر.

مادر.

مادر.

مادر.



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:39

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

فرشته ای بنام مادر

كودكی كه اماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید. اما من به این كوچكی و بدون هیچ كمكی چگونه می توانم برای زندگی به انجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان , من یكی را برای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو مراقبت خواهد كرد.
كودك دوباره پرسید: اما اینجا در بهشت , من هیچ كاری جز خندیدن و اواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من كافی هستند. خداوند گفت : فرشته تو به تو لبخند خواهد زد و هر روز برایت آواز خواهد خواندو تو عشق او را احساس خواهی كردو شاد خواهی بود. كودك ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان انها را نمی فهمم؟
خداوند اور را نوازش كرد و گفت :فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هائی را كه ممكن است بشنوی را در گوشت زمزمه خواهدكرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی.
كودك سرش را برگرداند و پرسید : شنیده ام كه در زمین انسانهای بدی هم زندگی می كنند چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟ خداوند جواب داد : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد, حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.كودك با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل كه دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد اموخت اگر چه من همیشه در كنار تو خواهم بود.
در ان هنگام بهشت ارام بود اما صدائی از زمین شنیده می شد. كودك میدانست كه باید بزودی سفرش را اغاز كند او به ارامی یك سئوال دیگر از خداوند پرسید: لطفا نام فرشته ام را به من بگوئید. خداوند بار دیگر او را نوازش كرد و پاسخ داد: به راحتی می توانی او را مادر صدا كنی!



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 19:42

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

مادر

بگذار به یادت بنگارم كه چشمانم د یری است مات ومه گرفته تو راجستجو می كند

 د یریست كه واژه ها هر صبحگاه از زمانی كه خورشید پلك خونین خوش را می گشای

د در تب وصف تو ارام وقرار ندارد.

تو نیك می دانی چرا كه از تبار بارانی

تورا در طلاتم امواج انواردر سپیده دم  در زیباترین اشعار شاعران

 دیده ام

  تورا درقبله گاه زمان در حالی كه بهشت بوسه بر قدومت می زد

 و

 فرشتگان

 خاك

 پایت را مرحم چشمانشان می كردند به نظاره نشسته ام.

ایا میتوان گریه های شبانگاه تو را باور نكرد؟

 ایا بند بنده وجودم از تو حكایت نمی كند .

ان هنگام كه

 مرا

 در سینه می فشردی

بگو

 در كدامین اینه می نگریستی

 بگو كه چگونه و با كدامین ندای روحانی

 گریه هایم را

حق حقه های كودكانه ام را

تسكین می بخشیدی.

بیا كه هنوز محتاج اغوش پر مهر توام .

شاید بتوان خورشید را با تمام فروغش از یاد برد

 شاید طلسم محبت صبح با ستاره ها شكسته شود

 اما چگونه میتوان زیبا ترین شعله ی احساس را در

 فطرت

 خاموش كرد.

اندیشه از تو پا گرفت  از مناجات شبانگاهت بشریت به معراج رفت.

بنگر برزمین  سرد و ماتم زده ما اد میان بر الامشان اشك بریز

 چرا كه فرشتگان از اشك تو شرم دارند

 و عرش الهی با تمام عزمتش از گریه های تو به لرزه در می اید .

گلستان یخ بسته ی  قلوب اد میان

  جز با افتاب محبت تو

 روی بهار را نخواهد د ید

 و نسیم جانبخش سحر جز با بوسه بر نفس هایت قدرت وزید ن ندارد .

چگونه است كه گهگاه زمستان بی رحم بهار حق و حقیقت را به تعویق می اندازد ؟

ایا جز با فراموشی ات زمستان قدرت حیات دارد  ؟

باور كنم كه مهربان ترین ناشناخته باقی مانده است ؟

 بنگارم كه تو تعریف نشده ای؟

 تو كه باور همه  تعاریفی.

  می نگارم ازتوكه اوهام قلوبی

                                            اگر

                                ذره ای طلوع كنی



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 19:40

|+|

http://diecaprio.blogfa.com



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 11:58

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

مینویسم من از زندگی سیرم

چندان که تو از من ، من از این زندگی سیرم
تنها امید زندگیم این است : می میرم...

دل گیر از انسان ها ، سرازیر خیابان ها
من شکل امروزین اندوه اساطیرم

هم از زمین رانده ، هم از پرواز جا مانده
فوٌاره ای هستم که تردید است تقدیرم

تا سنگ دل بودم ، به روی قلٌه جایم بود
اینک که رودی گشته ام جوشان ، سرازیرم

... ای کاش گنجشکی ، کلاغی ، سهره ای بودم
من غصٌه ام این است : شاهینی زمین گیرم...



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 19:57

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

وقتي به دنيا آمدم با چشماني اشكبار آمدم
به گريه ام خنده ها كردند
خنده ي تلخ آن ها از گريه ي من غم انگيزتر بود
زندگي را با گريه آغاز كردم
و با خنديدن به حقيقت زندگي ، زندگي را ادامه دادم
در واقع اين ريشخندي بود به زندگي
كه زندگي به پشيزي نمي ارزد
و اوج خنده هاي من زماني بود
كه ديگران را با چشماني اشكبار و غمگين رها مي ساختم
و پا به سفر ابدي مي گذاشتم
سفري كه از ته دل دوست داشتم  و به من آرامش مي داد

 




نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 19:51

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

اندوه تنهایی

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه ی اندوه می کارد

مو سپید آخر شدی ای برف

تا سرانجامم چنین دیدی

در دلم باریدی... ای افسوس

بر سر گورم نباریدی

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهایی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق، ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام، از عشق هم خسته

غنچه ی شوق تو هم خشکید

شعر، ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب درد آلود

جان من بیدار شد، بیدار

بعد از او بر هرچه رو کردم

دیدم افسون سرابی بود

آنچه می گشتم به دنبالش

وای بر من، نقش خوابی بود

ای خدا... بر روح من بگشای

لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را ؟

دیدم ای بس افتابی را

کاو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من!

ای دریغا ، درجنوب افسرد

بعد از او دیگر چه می جویم؟

بعد از او دیگر چه می پایم؟

اشک سردی تا بیفشانم

گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه ی اندوه می کارد

                                                                                       

                                                                                *  فروغ فرخزاد*

 



نوشته شده توسط دلسوخته تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 19:49

|+|

http://diecaprio.blogfa.com

موزیک برای وبلاگ